تبلیغات
او خواهد آمد...

سلام ضمن تسلیت این ایام خدمت تمامی دوستان حسینی

از دوستان خواهش میکنم مطلب را تا آخر بخوانند وهمچنین نظر فراموش نشه

بسم رب الحسین(ع)

مدیریت کل دانشگاه های اسلامی

دانشگاه بین المللی عاشورا

اطلاعات و قوانین ورودی دانشگاه

مدیریت دانشگاه:حضرت حسین بن علی بن ابیطالب (ع) قابل به ذکر است پدر ایشان در تمامی علوم تبحر دارند و به غیر از خدا و حضرت محمد(ص) هیچ کس از مقام ایشان مطلع نیستند .

معاون دانشگاه:حضرت زینب  بنت الفاطمه بنت محمد القرشیه(ص) ؛مادر ایشان سرور زنان بهشتی است و در مقام مادر ایشان همین بس که به ایشان ام ابیها می گویند.

مدیریت اساتید:حضرت ابوالفضل بن علی (ع) فارغ التحصیل از دانشگاه علوی به مدیریت علی بن ابیطالب (ع)همچنین ایشان مدرس درس وفا نیز بوده اند.

دبیر درس آموزش های رزمی: حضرت علی اکبر بن حسین بن علی(ع) ؛محققان  می گویند :ایشان شبیه ترین شخص از نظر خّلقا ،خَلقا و منطقا به دانشمند اسلام حضرت محمد بن عبدالله (ص)سرور پیامبران هستند.

دبیر مسائل خانواده و ازدواج: حضرت قاسم بن الحسن(ع) ایشان پسر عموی مدیر بوده و انتصاب ایشان از طریق نامه پدرشان به دست مدیر دانشگاه صورت گرفته است.

دبیر زیست شناسی آب:حضرت عبدالله ملقب به علی اصغر(ع) ایشان فرزند آخر امام حسین (ع) می باشد و کوچکترین معلم دانشگاه می باشد.

بخش امر به معروف ونهی ازمنکر:توسط رقیه بنت الحسین(ع) که با همکاری حضرت ام البنین (س)و حضرت سکینه (س)در قسمت خواهران انجام می شود

بقیه اساتید :برادران  جناب ابوالفضل بن علی (ع)، زهیر بن قین و ...

بعضی از دروسی که تدریس می شود: در بخش برادران:

 وفا ،ولایتمداری،دینداری،نامه نگاری،وفای به عهد ،مهمانداری،امام شناسی،کوفه شناسی و مردم شناسی آن،ارزش و مقام آب ، خطبه خوانی و...

خواهران: اسارت ،یتیمی، خطبه خوانی، مترجمی معصیت و اندوه و...

فارغ التحصیلان این دانشگاه: مسلم بن عقیل، 72تن از محبان سید الشهدا(ع)،مختار ثقفی و...

دانشجویان سال دوم به بعد: شیخ صدوق ،شیخ مفید ،شیخ رضی،علامه مجلسی و پسرشان،علامه بحرالعلوم ،علامه حلی , شیخ قمی ، سید بن طاووس ، سید روح الله خمینی ،آیه الله خوئی و سید محمد شیرازی و ...

ودانشجویان این سالها :حضرات عظام تقلید مورد تایید فرزند نهم امام حسین (ع) ، ایشان را در دانشگاه ابوالحسن خطاب می کنند و مسئولیت تایید دانشجویان را برعهده دارند.

کسانی که داوطلب برای ورود هستند می توانند مفاد و اهمیت دانشگاه را از اسامی بالا جویا شوند

البته بعضی از خواص توسط شخصی به نام جناب محمد بن الحسن العسکری (عج) تدریس می شوند که ایشان به علوم روز دانا و مکمل همه ی اساتید هستند.

هیچ گونه مرز قومی،نژادی,رنگ ،پوست و... در انتخاب دانشجویان مورد قبول نیست و تنها مدرک تولی و تبری مورد قبول است ولا غیر.

قابل توجه دانشجویان :کسانی که سال قبل مردود شدندومایلند که ادامه تحصیل بدهند واحدی در دانشگاه به استادی استاد حربن یزید ریاحی نیز به واحد ها اضافه شده است .

توجه : لباس مشکی از اوجب واجبات است.

دوره ی دانشگاه :از اول ماه محرم شروع می شود و در پایان ماه  به اتمام می رسد کسانی هم که نتوانسته باشند واحد هایشان را پاس کنند می توانند تا روز اربعین دروس خود را به اتمام رسانند.

سرویس دهی فقط از میدان های عاشورا،تاسوعا،انتظارو ظهور به مقصد دانشگاه  بزرگ عاشوراخواهد بود کرایه سرویس های دانشگاه با ذکر "یا لثارات الحسین (ع)" و"البیعت لله "پرداخت خواهد شد و از پذیرش دیگر اسمی معذوریم .

قابل توجه دوستان مطلب بالا تماما متعلق به دفتر شعر کیلکین بوده و هر گونه کپی برداری با ذکر منبع بلامانع است.


سید علیرضا حسینی

"کیلکین"


برگرفته از وبلاگ دفتر شعر کیلکین



تاریخ : سه شنبه 14 آبان 1392 | 06:41 ب.ظ | نویسنده : او خواهد آمد | نظرات

سلام دوستان ایام فاطمیه رو اول به قلب نازنین حضرت مهدی(عج) دوم به شما دوستان تسلیت عرض می نماییم.

لطفا با نظراتتون عرض تسلیتتون رو به ساحت مقدس امام زمان ابراز کنید.

اشک سرازیر شد عشق زمین گیر شد

خانه چو خالی شد پدرمان پیر شد

درب چه آتش گرفت خانه چه پر دود شد

محسن(ع) عزیمت گرفت سینه چه پر خون شد

نار جهان گیر شد آهن و سنگ تیز شد

مادرمان یک دفعه از زندگی سیر شد

خانه ی ما دَر گرفت به قلب مادر گرفت

شعله آتـش همه چــادر مادر گـرفت

حسن(ع) چرا بی کلام حسین(ع) چـــرا پر نداست

زینب(ع) عزاداری اش ببین عجب بی صداست

رسول(ص) عــزادار شد امـیر(ع) بـی یــار شد

کوچه  بنی هاشمی بی دل و دلدار شد

علی(ع) پر از معما ، بچه ها غرق دعا

مادر داره می خونه عجل وفاتی خدا

غصه نخور مجتبی(ع) گریه نکن مرتضی(ع)

میاد ابر مردمون میاد یوسف زهرا(س)

مرحم درد مولا(ع) راحت جان زهرا(س)

عشق اربابمون(ع) حجت آل مولا(ع)

قائم آل احمد(ع) روح نبی محمد(ص)

هم نام کوی عشقه ابوالحسن محمد(عج)

 




طبقه بندی: دلنوشته،

تاریخ : دوشنبه 5 فروردین 1392 | 01:03 ب.ظ | نویسنده : او خواهد آمد | نظرات

 

فدك

الف) موقعیت جغرافیایى فدك‏

فدك دهكده‏اى در شمال مدینه بود كه تا آن شهر دو یا سه روز راه فاصله داشت.1 این دهكده در شرق خیبر و در حدود هشت فرسنگى‏2 آن واقع بود و ساكنانش همگى یهودى شمرده مى‏شدند. امروزه فاصله خیبر تا مدینه را حدود 120 یا 160 كیلومتر ذكر مى‏كنند.

ب) فدك و رسول خدا(ص)

در سال هفتم هجرت، پیامبر خدا(ص) براى سركوبى یهودیان خیبر كه علاوه بر پناه دادن به یهودیان توطئه‏گر رانده شده، از مدینه به توطئه و تحریك قبایل مختلف علیه اسلام مشغول بودند، سپاهى به آن سمت گسیل داشت و پس از چند روز محاصره دژهاى آن راتصرف كرد.

پس از پیروزى كامل سپاه اسلام - با آن كه اختیار اموال و جان‏هاى شكست خوردگان همگى در دست پیامبر(ص) قرار داشت - رسول خدا(ص) با بزرگوارى تمام، پیشنهاد آنان را پذیرفت و به آن‏ها اجازه داد نصف خیبر را در اختیار داشته باشند و نصف دیگر از آن مسلمانان باشد. بدین ترتیب، یهودیان در سرزمین خود باقى ماندند تا هر ساله نصف درآمد خیبر را به مدینه ارسال دارند.

با شنیدن خبر پیروزى سپاه اسلام، فدكیان كه خود را همدست خیبریان مى‏دیدند، به هراس افتادند؛ اما وقتى خبر برخورد بزرگوارانه پیامبر(ص) با خیبریان را شنیدند، شادمان شدند و از رسول خدا(ص) خواستند که با آنان همانند خیبریان رفتار كند. پیامبر خدا(ص) این درخواست را پذیرفت.
نتیجه می گیریم فدک حق...
تاریخ : یکشنبه 20 فروردین 1391 | 01:10 ق.ظ | نویسنده : او خواهد آمد | صلوات

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین

بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو

کار جهان و خلق جهان جمله درهم است

گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب

کاشوب در تمامی ذرات عالم است

گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست

این رستخیز عام که نامش محرم است

در بارگاه قدس که جای ملال نیست

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند

گویا عزای اشرف اولاد آدم است

خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین

پرورده ی کنار رسول خدا، حسین

کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا

در خاک و خون طپیده میدان کربلا

گر چشم روزگار به رو زار می گریست

خون می گذشت از سر ایوان کربلا

نگرفت دست دهر گلابیبه غیر اشک

زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا

از آب هم مضایقه کردندکوفیان

خوش داشتند حرمت مهمان کربلا

بودند دیو و دد همه سیراب ومی مکند

خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا

زان تشنگان هنوز به عیوق می رسد

فریاد العطش ز بیابان کربلا

آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم

کردند رو به خیمه ی سلطان کربلا

آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد

کز خوف خصم در حرم افغان بلندشد

کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی

وین خرگه بلند ستون  بیستون شدی

کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه

سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی

کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت

یک شعله ی برق خرمن گردون دون شدی

کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان

سیماب وار گوی زمین بی سکون شدی

کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک

جان جهانیان همه از تن برون شدی

کاش آن زمانکه کشتی آل نبی شکست

عالم تمام غرقه دریای خون شدی

آن انتقام گر نفتادی به روزحشر

با این عمل معامله ی دهر چون شدی

آل نبی چو دست تظلم  برآورند

ارکان عرش را به تلاطم درآورند

بر خوان غم چو عالمیان را صلا زدند

اول صلا به سلسله ی انبیا زدند

نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید

زان ضربتی که بر سر شیرخدا زدند

آن در که جبرئیل امین بود خادمش

اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند

بس آتشی ز اخگر الماس ریزه ها

افروختند و در حسن مجتبی زدند

وآنگه سرادقی که ملک مجرمش نبود

کندند از مدینه و در کربلا زدند

وز تیشه ی ستیزه درآن دشت کوفیان

بس نخل ها ز گلشن آل عبا زدند

پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید

بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند

اهل حرم دریده گریبان، گشوده مو

فریاد بر در ِ  حرم کبریا زدند

روح الامین نهاده به زانو سر حجاب

تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب

چون خون ز حلق تشنه ی او بر زمین رسید

جوش از زمین به ذروه عرش برین رسید

نزدیک شد که خانه ی ایمان شود خراب

از بس شکست ها که به ارکان دین رسید

نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند

طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید

باد آن غبار چون به مزار نبی رساند

گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید

یکباره جامه در خم گردون به نیل زد

چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید

پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش

از انبیا به حضرت روح الامین رسید

کرد این خیال وهم غلط کار کان غبار

تا دامن جلال جهان آفرین رسید

هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال

او در دلست و هیچ دلی نیست بی ملال

ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند

یک باره بر جریده ی رحمت قلم زنند

ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر

دارند شرم  کز گنه خلق دم زنند

دست عتاب حق به در آید ز آستین

چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند

آه از دمی که باکفن خون چکان ز خاک

آل علی چو شعله ی آتش علم زنند

فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت

گلگون کفن به عرصه ی محشر قدم زنند

جمعی که زد به هم صفشان شور کربلا

در حشر صف زنان صف محشر به هم زنند

از صاحب حرم چه توقع کنند باز

آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند

پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل

شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل

روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار

خورشید سربرهنه برآمد ز کوهسار

موجی به جنبش آمد و برخاست کوه

ابری به بارش آمد وبگریست زار زار

گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن

گفتی فتاد از حرکت چرخ بی‌قرار

عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر

افتاد در گمان که قیامت شدآشکار

آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود

شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار

جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل

گشتند بی‌عماری محمل شتر سوار

با آنکه سر زد آن عمل از امت نبی

روح‌الامین ز روح نبی گشت شرمسار

وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد

نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد

بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد

شور و نشور واهمه را در گمان فتاد

هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند

هم گریه بر ملائک هفت آسمان فتاد

هرجا که بود آهویی از دشت پا کشید

هرجا که بود طایری از آشیان فتاد

شد وحشتی که شور قیامت به باد رفت

چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد

هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد

بر زخم های کاری تیغ و سنان فتاد

ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان

بر پیکر شریف امام زمان فتاد

بی اختیار نعره ی هذا حسین زود

سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد

پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول

رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول

این کشته ی فتاده به هامون حسین توست

وین صید دست و پا زده در خون حسین توست

این نخل تر کز آتش جانسوز تشنگی

دود از زمین رسانده به گردون حسین توست

این ماهی فتاده به دریای خون که هست

زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست

این غرقه محیط شهادت که روی دشت

از موج خون او شده گلگون حسین توست

این خشک لب فتاده دور از لب فرات

کز خون او زمین شده جیحون حسین توست

این شاه کم سپاه که باخیل اشگ و آه

خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست

این قالب طپان که چنین مانده بر زمین

شاه شهید ناشده مدفون حسین توست

چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد

وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد

کای مونس شکسته دلان حال ماببین

ما را غریب و بی کس و بی آشنا ببین

اولاد خویش را که شفیعان محشرند

در ورطه ی عقوبت اهل جفا ببین

در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان

واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین

نی ورا چو ابر خروشان به کربلا

طغیان سیل فتنه و موج بلاببین

تن های کشتگان همه در خاک و خون نگر

سرهای سروران همه بر نیزه هاببین

آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام

یک نیزه اش ز دوش مخالف جدا ببین

آن تن که بود پرورشش در کنار تو

غلطان به خاک معرکه ی کربلا ببین

یا بضعةالرسول ز ابن زیاد داد

کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد

خاموش محتشم که دلسنگ آب شد

بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد

خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک

مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد

خاموش محتشم که ازین شعر خون چکان

در دیده ی اشگ مستمعان خوناب شد

خاموش محتشم که ازین نظم گریه خیز

روی زمین به اشک جگرگون کباب شد

خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست

دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد

خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب

از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد

خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین

جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد

تا چرخ سفله بود خطایی چنین نکرد

بر هیچ آفریده جفایی چنین نکرد

ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده ای

وز کین چه ها درین ستم آباد کرده ای

بر طعنت این بس است که با عترت رسول

بیداد کرده خصم و تو امداد کرده ای

ای زاده زیاد نکرده است هیچگه

نمرود این عمل که تو شداد کرده ای

کام یزید داده ای از کشتن حسین

بنگر که را به قتل که دلشاد کرده ای

بهر خسی که بار درخت شقاوتست

درباغ دین چه با گل و شمشاد کرده ای

با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو

با مصطفی و حیدر و اولاد کرده ای

حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن

آزرده اش به خنجر بیداد کرده ای

ترسم تو را دمی که به محشر برآورند

از آتش تو دود به محشردرآورند

.::: محتشم کاشانی :::.



تاریخ : سه شنبه 8 آذر 1390 | 09:43 ق.ظ | نویسنده : او خواهد آمد | باز محرم شد...
اهمیت حجه الوداع

هجرت پیامبر اكرم صلی الله علیه و اله و سلم و خروج آن حضرت از مكه معظمه نقطه عطفی در تاریخ اسلام به شمار می آید و بعد از این هجرت، حضرت سه بار به مكه سفر كرده اند.

بار اول در سال هشتم پس از صلح حدیبیه به عنوان عمره وارد مكه شدند و طبق قراردادی كه با مشركین بسته بودند فوراً بازگشتند.

بار دوم در سال نهم به عنوان فتح مكه وارد این شهر شدند، و پس از پایان برنامه ها و برچیدن بساط كفر و شرك و بت پرستی به طائف رفتند و هنگام بازگشت به مكه آمده و عمره بجا آوردند و سپس به مدینه بازگشتند.

سومین و آخرین بار بعد از  هجرت كه پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم وارد مكه شدند در سال دهم هجری بعنوان حجه الوداع بود كه حضرت برای اولین بار به طور رسمی اعلان حج دادند تا همه مردم در حد امكان حاضر شوند.

در این سفر دو مقصد اساسی در نظر بود، و آن عبارت بود از دو حكم مهم از قوانین اسلام كه هنوز برای مردم به طور كامل و رسمی تبیین نشده بود: یكی حج، و دیگری مسئله خلافت و ولایت و جانشینی بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم.


آغاز سفر حج

پس از اعلان عمومی، مهاجرین و انصار و قبایل اطراف مدینه و مكه و حتی بلاد یمن و غیر آن بسوی مكه سرازیر شدند تا جزئیات احكام حج را شخصاً از پیامبرشان بیاموزند و در اولین سفر رسمی حضرت، به عنوان حج شركت داشته باشند. اضافه بر آنكه حضرت اشاراتی فرموده بودند كه امسال سال آخر عمر من است و این می توانست باعث شركت همه جانبه مردم باشد.

جمعیتی حدود یكصد و بیست هزار نفر (گاهی بیشتر از آن را هم نقل كرده اند) در مراسم حج شركت كردند كه فقط هفتاد هزار نفر آنان از مدینه به همراه حضرت حركت كرده بودند، بطوریكه لبیك گویان از مدینه تا مكه متصل بودند.

حضرت چند روز به ماه ذی الحجه مانده از مدینه خارج شدند و بعد از ده روز طی مسافت در روز سه شنبه پنجم ذی الحجه وارد مكه شدند.

امیرالمومنین علیه السلام هم كه قبلاً از طرف حضرت به یمن و نجران برای دعوت به اسلام و جمع آوری خمس و زكات و جزیه رفته بودند به همراه عده ای در حدود دوازده هزار نفر از اهل یمن برای ایام حج به مكه رسیدند.

با رسیدن ایام حج در روز نهم ذی الحجه حضرت به موقف عرفات رفتند و بعد از آن اعمال حج را یكی پس از دیگری انجام دادند، و در هر مورد واجبات و مستحبات آن را برای مردم بیان فرمودند.


خطابه اول در منی

در عرفات دستور الهی نازل شد كه علم و ودایع انبیاء علیهم السلام را به علی بن ابی طالب علیه السلام منتقل كند و او را به عنوان خلیفه و جانشین خود معرفی كند.

در منی پیامبر صلی اله علیه و اله و سلم اولین خطابه خود را ایراد فرمودند كه در واقع یك زمینه سازی برای خطبه غدیر بود. در این خطبه ابتدا اشاره به امنیت اجتماعی مسلمین از نظر جان و مال و آبروی مردم نمودند، و سپس خونهای بناحق ریخته شده و اموال بناحق گرفته شده در جاهلیت را رسماً مورد عفو قرار دادند تا كینه توزیها از میان برداشته شود و جوّ اجتماع برای تامین امنیت آماده شود. سپس مردم را برحذر داشتند كه مبادا بعد از او اختلاف كنند و بر روی یكدیگر شمشیر بكشند.

در اینجا تصریح فرمودند كه:

اگر من نباشم علی بن ابی طالب در مقابل متخلفین خواهد ایستاد.

سپس حدیث ثقلین بر لسان مبارك حضرت جاری شد و فرمودند:

من دو چیز گرانبها در میان شما باقی می گذارم كه اگر به این دو تمسك كنید هرگز گمراه نمی شوید: كتاب خدا و عترتم یعنی اهل بیتم.

اشاره ای هم داشتند به اینكه عده ای از همین اصحاب من روز قیامت به جهنم برده می شوند.

نكته جالب توجه اینكه در این خطابه، امیرالمومنین علیه السلام سخنان حضرت را برای مردم تكرار می كردند تا آنان كه دورتر بودند بشنوند.


خطابه دوم در مسجد خیف در منی

در روز سوم از توقف در منی، بار دیگر حضرت فرمان دادند تا مردم در مسجد خیف اجتماع كنند. در آنجا نیز خطابه ای ایراد فرمودند كه ضمن آن صریحاً از مردم خواستند كه گفته های ایشان را خوب به خاطر بسپارند و به غائبان برسانند.

در این خطبه به اخلاص عمل و دلسوزی برای امام مسلمین و تفرقه نینداختن سفارش فرمودند و تساوی همه مسلمانان در برابر حقوق و قوانین الهی را اعلام كردند. بعد از آن بار دیگر متعرض مسئله خلافت شدند و حدیث ثقلین بر لسان حضرت جاری شد، و بار دیگر برای غدیر زمینه را آماده كردند.

در این مقطع، منافقین كاملاً احساس خطر كردند و قضیه را جدی گرفتند و برنامه های خود را آغاز كردند و پیمان نامه نوشتند و هم قسم شدند.


لقب امیرالمؤمنین

در مكه جبرئیل، لقب امیرالمؤمنین را به عنوان اختصاص آن به علی بن ابی طالب علیه السلام از جانب الهی آورد، اگر چه این لقب قبلاً نیز برای آن حضرت تعیین شده بود.

پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم هم دستور دادند تا یك یك اصحابش نزد علی علیه السلام بروند و به عنوان امیرالمؤمنین بر او سلام كنند و السلام علیك یا امیرالمؤمنین بگویند، و بدینوسیله در زمان حیات خود، از آنان اقرار بر امیر بودن علی علیه السلام گرفت.

در اینجا ابوبكر و عمر به عنوان اعتراض به پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم گفتند: آیا این حقی از طرف خدا و رسولش است؟ حضرت غضبناك شده فرمودند: حقی از طرف خدا و رسولش است، خداوند این دستور را به من داده است.


اعلان رسمی برای حضور در غدیر

با اینكه انتظار می رفت پیامبر خدا در اولین و آخرین سفر حج خود مدتی در مكه بمانند، ولی بلافاصله پس از اتمام حج حضرت به منادی خود بلال دستور دادند تا به مردم اعلان كند: فردا كسی جز معلولان نباید باقی بماند، و همه باید حركت كنند تا در وقت معین در غدیر خم حاضر باشند.

غدیر كمی قبل از جحفه كه محل افتراق اهل مدینه و اهل مصر و اهل عراق و اهل نجد بود به امر خاص الهی انتخاب شد. در این مكان، آبگیر و درختان كهنسالی وجود داشت. هم اكنون نیز، غدیر محل شناخته شده ای در دویست و بیست كیلومتری مكه و به فاصله دو میل قبل از جحفه به طرف مكه قرار دارد، و مسجد غدیر و محل نصب امیرالمؤمنین علیه السلام محل عبادت و زیارت زائران است.

برای مردم بسیار جالب توجه بود كه پیامبرشان - بعد از ده سال دوری از مكه – بدون آنكه مدتی اقامت كنند تا مسلمانان به دیدارشان بیایند و مسایل خود را مطرح كنند، بعد از اتمام مراسم حج فوراً از مكه خارج شدند و مردم را نیز به خروج از مكه و حضور در غدیر امر نمودند.

صبح آن روز كه پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم از مكه حركت كردند، سیل جمعیت كه بیش از صد و بیست هزار نفر (و به قولی صد و چهل هزار، و به قول دیگر صد و هشتاد هزار نفر) تخمین زده می شدند به همراه حضرت حركت كردند. حتی عده ای حدود دوازده هزار نفر از اهل یمن كه مسیرشان به سمت شمال نبود همراه حضرت تا غدیر آمدند.


اجتماع خطابه و جزئیات خطبه

همینكه به منطقه كراع الغمیم - كه غدیرخم در آن واقع شده – رسیدند، حضرت مسیر حركت خود را به طرف راست جاده و به سمت غدیر تغییر دادند و فرمودند:

أَیُّهَا النَّاسُ أَجِیبُوا دَاعِیَ اللَّهِ أَنَا رَسُولُ اللَّه

ای مردم، دعوت كننده خدا را اجابت كنید كه من پیام آور خدایم.

و این كنایه از آن بود كه هنگام ابلاغ پیام مهمی فرا رسیده است.

سپس فرمان دادند تا منادی ندا كند: «همه مردم متوقف شوند و آنانكه پیش رفته اند بازگردند و آنانكه پشت سر هستند توقف كنند» تا آهسته آهسته همه جمعیت در محل از پیش تعیین شده جمع گردند. و نیز دستور دادند: كسی زیر درختان كهنسالی كه در آنجا بود نرود و آن موضع خالی بماند.

پس از این دستور همه مركبها متوقف شدند، و كسانی كه پیشتر رفته بودند بازگشتند و همه مردم در منطقه غدیر پیاده شدند و هر یك برای خود جایی پیدا كردند، و كم كم آرام گرفتند.

شدت گرما در اثر حرارت آفتاب و داغی زمین سوزنده و به حدی ناراحت کننده بود که مردم و حتی خود حضرت گوشه ای از لباس خود را به سرانداخته و گوشه ای از آن را زیرپای خود قرار داده بودند، و عده ای از شدت گرما عبای خود را به پایشان پیچیده بودند.

از سوی دیگر، پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم سلمان و ابوذر و مقداد را فراخواندند و به آنان دستور دادند تا به محل درختان کهنسال بروند و آنجا را آماده کنند. آنها خارهای زیر درختان را کندند و سنگهای ناهموار را جمع کردند و زیر درختان را جارو کردند و آب پاشیدند. در فاصله بین دو درخت روی شاخه ها پارچه ای انداختند تا سایبانی از آفتاب باشد، و آن محل برای برنامه سه روزه ای که حضرت در نظر داشتند کاملاً مساعد شود.

سپس در زیر سایبان، سنگها را روی هم چیدند و از رواندازهای شتران و سایر مرکبها هم کمک گرفتند و منبری به بلندی قامت حضرت ساختند و روی آن پارچه ای انداختند، و آنرا طوری بر پا کردند که نسبت به دو طرف جمعیت در وسط قرار بگیرد و پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم هنگام سخنرانی مشرف بر مردم باشد تا صدای حضرت به همه برسد و همه او را ببینند.

البته ربیعه بن امیه بن خلف کلام حضرت را برای مردم تکرار می کرد تا افرادی که دورتر قرار داشتند مطالب را بهتر بشنوند.


پیامبر و امیرالمؤمنین علیهما السّلام بر فراز منبر

انتظار مردم به پایان رسید. ابتدا منادی حضرت ندای نماز جماعت داد، و سپس نماز ظهر را به جماعت خواندند.

بعد از آن مردم ناظر بودند که پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم بر فراز آن منبر ایستادند و امیرالمؤمنین علیه السلام را فراخواندند و به ایشان دستور دادند بالای منبر بیایند و در سمت راستشان بایستند. قبل از شروع خطبه، امیرالمومنین علیه السلام یک پله پایین تر بر فراز منبر در طرف راست حضرت ایستاده بودند.

سپس آن حضرت نگاهی به راست و چپ جمعت نمودند و منتظر شدند تا مردم کاملاً جمع شوند. پس از آماده شدن مردم، پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم سخنرانی تاریخی و آخرین خطابه رسمی خود را برای جهانیان آغاز کردند.


دو اقدام عملی بر فراز منبر

در اثناء خطبه، پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم دو اقدام عملی بر فراز منبر انجام دادند که بسیار جالب توجه بود:

1- علی بن ابی طالب علیه السلام بر فراز دست پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم

پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم پس از مقدمه چینی و ذکر مقام خلافت و ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام، برای آنکه تا آخر روزگار راه هرگونه شک و شبهه بسته باشد و هر تلاشی در این راه در نطفه خنثی شود، ابتدا مطلب را به طور لسانی اشاره کردند، و سپس به صورت عملی برای مردم بیان کردند. بدین ترتیب که ابتدا فرمودند:

باطن قرآن و تفسیر آنرا برای شما بیان نمی کند مگر این کسی که من دست او را می گیرم و او را بلند می کنم و بازویش را گرفته او را بالا می برم. 

بعد از آن، حضرت گفته خود را عملی کردند، و بازوی علی بن ابی طالب علیه السلام را گرفتند. در این هنگام امیرالمؤمنین علیه السلام دست خود را به سمت صورت حضرت باز کردند تا آنکه دستهای هر دویشان به سوی آسمان قرار گرفت. سپس پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم امیرالمومنین علیه السلام را از جا بلند کردند تا حدی که پاهای آن حضرت محاذی زانوهای پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم قرار گرفت و مردم سفیدی زیر بغل آن دو را دیدند، که تا آن روز دیده نشده بود. در این حال فرمودند:

هر کس من مولی و صاحب اختیار اویم این علی مولی و صاحب اختیار اوست.

2- بیعت با قلبها و زبانها

اقدام دیگر حضرت آن بود که چون بیعت گرفتن از فرد فرد آن جمعیت انبوه، ار طرفی غیر ممکن بود و از سوی دیگر امکان داشت افراد به بهانه های مختلف از بیعت شانه خالی کنند و حضور نیابند، و در نتیجه نتوان التزام عملی و گواهی قانونی از آنان گرفت، لذا حضرت در اواخر سخنانشان فرمودند: ای مردم، چون با یک کف دست و با این وقت کم و با این سیل جمعیت، امکان بیعت برای همه وجود ندارد، پس شما همگی این سخنی را که من می گویم تکرار کنید و بگویید:

ما فرمان تو را که از جانب خداوند درباره علی بن ابی طالب و امامان از فرزندانش به ما رساندی اطاعت می کنیم و به آن راضی هستیم، و با قلب و جان و زبان و دستمان با تو بر این مدعا بیعت می کنیم ... عهد و پیمان در این باره برای ایشان از ما، از قلبها و جانها و زبانها و ضمایر و دستمان گرفته شد. هر کس به دستش توانست وگرنه با زبانش بدان اقرار کرده است.

پیداست که حضرت، عین کلامی را که می بایست مردم تکرار کنند به آنان القا فرمودند و عبارات آن را مشخص کردند تا هر کس به شکل خاصی برای خود اقرار نکند، بلکه همه به آنچه حضرت از آنان می خواهد التزام دهند و بر سر آن بیعت نمایند.

وقتی کلام پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم پایان یافت همه مردم سخن او را تکرار کردند و بدینوسیله بیعت عمومی گرفته شد.


بیعت مردان

پس از پایان خطبه، مردم به سوی پیامبر و امیرالمؤمنین صلوات الله علیهما و آلهما هجوم آورند، و با ایشان به عنوان بیعت دست می دادند، و هم به پیامبر و هم به امیرالمؤمنین علیهما السلام تبریک و تهنیت می گفتند، و پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم هم می فرمودند: اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی فَضَّلَنَا عَلَى جَمِیعِ الْعَالَمِین‏.

عبارت تاریخ چنین است: پس از اتمام خطبه، صدای مردم بلند شد که: آری، شنیدیم و طبق فرمان خدا و رسول با قلب و جان و زبان و دستمان اطاعت می کنیم. بعد به سوی پیامبر و امیرالمومنین صلوات الله علیهما و آلهما ازدحام کردند و برای بیعت سبقت می گرفتند و با ایشان دست بیعت می دادند.

برای آنکه رسمیت مسئله محکم تر شود، وآن جمعیت انبوه بتوانند مراسم بیعت را به طور منظم و برنامه ریزی شده ای انجام دهند، پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم دستور دادند تا دو خیمه برپا شود. یکی را مخصوص خودشان قرار دادند تا در آن جلوس نمایند، و امر کردند تا مردم جمع شوند.

پس از آن مردم دسته دسته در خیمه پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم حضور می یافتند و با آن حضرت بیعت نموده و به او تبریک و تهنیت می گفتند. سپس در خیمه مخصوص امیرالمومنین علیه السلام حاضر می شدند و به عنوان امام و خلیفه بعد از پیامبرشان با او بیعت می کردند و به عنوان امیرالمومنین بر او سلام می کردند، و این مقام والا را به آن حضرت تبریک و تهنیت می گفتند.

نکته قابل توجهی که در هیچیک از پیروزی های پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم – چه در جنگها و چه سایر مناسبتها و حتی فتح مکه – سراغ نداریم، این است که حضرت در روز غدیر مکرر می فرمود:

به من تبریک بگویید، به من تهنیت بگویید، زیرا خداوند مرا به نبوت و اهل بیتم را به امامت اختصاص داده است .

و این نشانه فتح بزرگ و در هم شکستن کامل سنگرهای کفر و نفاق است.

برنامه بیعت و تهنیت تا سه روز ادامه داشت، و این مدت را حضرت در غدیر اقامت داشتند.

بسیار بجاست که در این مقطع به قطعه جالبی از تاریخ این بیعت اشاره کنیم:

اولین کسانی که در غدیر با امیرالمؤمنین علیه السلام بیعت نمودند و خود را از دیگران جلو انداختند همانهایی بودند که زودتر از همه آنرا شکستند و پیش از همه پیمان خود را زیر پا گذاشتند. آنان عبارت بودند از: ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه و زبیر، که بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم یکی پس از دیگری رو در روی امیرالمؤمنین علیه السلام ایستادند.

جالبتر اینکه عمر بعد از بیعت این کلمات را بر زبان می راند:

افتخار برایت باد، گوارایت باد ای پسر ابی طالب، خوشا به حالت ای ابا الحسن، اکنون تو مولای من و مولای هر مرد و زن مومنی شده ای!

نکته دیگری که بار دیگر چهره دو رویان را روشن ساخت این بود که پس از امر پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم همه مردم بدون چون و چرا با امیرالمؤمنین  علیه السلام بیعت می کردند، ولی ابوبکر و عمر با آنکه پیش از همه خود را برای بیعت به میان انداخته بودند قبل از بیعت به صورت اعتراض گفتند: آیا این امر از طرف خداوند است یا از طرف رسولش (یعنی: از جانب خود می گویی)؟ حضرت فرمودند: از طرف خدا و رسولش است، و نیز فرمودند: آری حق است از طرف خدا و رسولش که علی امیرالمؤمنین است.


بیعت زنان

پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم دستور دادند تا ظرف آبی آوردند، و پرده ای زدند که نیمی از ظرف آب در یک سوی پرده و نیم دیگر آن در سوی دیگر قرار بگیرد، تا زنان با قرار دادن دست خود در یک سوی آب، و قرار دادن امیرالمومنین علیه السلام دستشان را در سوی دیگر با حضرت بیعت کنند؛ به این صورت بیعت زنان هم انجام گرفت.

همچنین دستور دادند تا زنان هم به حضرتش تبریك و تهنیت بگویند، و این دستور را درباره همسران خویش مؤكد داشتند.

یادآور می شود كه بانوی بزرگ اسلام حضرت فاطمه زهرا علیها السلام از حاضرین در غدیر بودند. همچنین كلیه همسران پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم در آن مراسم حضور داشتند.



بر گرفته ازكتاب خطابه ی غدیر



تاریخ : پنجشنبه 19 آبان 1390 | 04:59 ب.ظ | نویسنده : او خواهد آمد | دسته گل علوی

سلام آقا ...

به در گاهتان  چرا نامه آورده ام

چراهای بسیار از دست یار

چرا هایی از دردمندی روزگار

چرا آقا نمی آیی ؟؟؟

خسته شدیم از بس که گفتند او غایب است،

آخر نمی دانند که شما ظاهر نیستید ولی؛

حاضر که هستید ها

همه غیابتان را به نبودنتان تلقی می کنند

آقا این فلسفه درست نیست

هفته ای دو بار نامه ی اعمال که نه

نامه ی گناه ما را میبینید و

خون گریه میکنید،

تا به کی آقا...

تا به کی به عکس جمکرانت خیره شویم

تا کی منتظر باشیم بر سر میدان ولی عصر؛

عکس مبارک شما را بچسبانند

تا کی به اخبار مکه خیره شویم که بگوید

مهدی"عج" موعود به وعده ی خود عمل کرد

آخر آقا تا به کی...

نه آقا خسته نیستیم

تا نیایی انتظارت را می کشیم

ولی آقا زخم زبان دشمنانتان اندازه ندارد

بیا آقا به خودت قسم آقا...

...... تا نیایی گره از کار بشر وا نشود......

......دل نوشته ی بچه های ظهور......

 




طبقه بندی: دلنوشته،
برچسب ها: چرا آقا نمی آیی،

تاریخ : یکشنبه 16 مرداد 1390 | 03:06 ب.ظ | نویسنده : او خواهد آمد | بچه های ظهور

توقیع آقا به ابو جعفر محمد بن عثمان عمری"نایب ثانی آقا"

ان لله وانا الیه راجعون ,تسلیم فرمان او و راضی به قضای اویم ,پدرت سعدتمند زندگی کرد و نیکو از دنیا رفت؛پس خدا او را رحمت کند و به اولیا و دوستانش ملحق سازد که پیوسته در کارشان کوشا بود و درآنچه او را به خدا و ایشان [امامان معصوم ] نزدیک میساخت ,تلاش می کرد خداوند چهره اش را شادمان گرداند و از لغزش او در گذرد.

خداوند پاداش خیرت دهد و این عزا را بر تو نیکو گرداند,تو سوگوار شدی و ما نیز سوگواریم وجدایی او تو را تنها ساخت وما نیز تنها شدیم . خداوند او را در جایگاهش مسرور گرداند و از کمال سعادت اوست که خداوند متعال فرزندی مانند تو به او ارزانی فرموده که جانشین وقائم مقام وی باشدوبرای او طلب رحمت کند.

اکنون می گویم:

خدای را سپاس ؛زیرا تو در جایگاه روح های پاک هستی و آنچه خدا برای یک بنده ی صالح در نظر گرفته است , در توموجود است خداوند تو را یاری کند و به تو کمک نماید و پشتیبان تو باشد و  تو را توفیق دهد و تو را حافظ  و راهنما ورعایت کننده و کافی و یاری کننده باشد

معجم احادیث امام مهدی "عج" /ج6/ص121 




طبقه بندی: jتوقیعات و نامه های آقا،
برچسب ها: توقیع و نامه، نائب دوم آقا، در مورد وفات نائب اول،

تاریخ : دوشنبه 10 مرداد 1390 | 10:00 ق.ظ | نویسنده : او خواهد آمد | دسته گل ظهور

313یار آقا بقیه الله

در این عدد هم مانند عدد چهل و هفت رازی نهفته است

یاران پیامبر اکرم در روز بدر 313 نفربودند یاران امام حسین(ع) که افتخار همراهی او را در روز عاشورا داشتند(طبق برخی روایات)313 نفر بودند و شمار یاران حضرت مهدی "عج" نیز 313 نفر خواهد بود1

اصحاب طالوت نیز 313 نفر بودند که در پاره ای از رویات از تعداد اصحاب حضرت به تعداد اصحاب طالوت تعبیر شده است2

حضرت به تعداد313 نفربه تعداد اصحاب اهل بدر شتابان چون قطعه ی ابر پائیز ظاهر می شوند3

1.امام مهدی از ولادت تا ظهور/سید محمد کاظم قزوینی/ص586

2.الزام الناصب/ص199

3.همان/ص226

و در آخر مطالب از کتاب الفبای مهدویت استخراج شده

                           مجتبی تونه ای

 

 




طبقه بندی: jتوقیعات و نامه های آقا،
برچسب ها: 313 اصحاب بدر، 313 اصحاب امام حسین، 313اصحاب طالوت، 313 اصحاب آقا،

تاریخ : پنجشنبه 12 اسفند 1389 | 12:19 ب.ظ | نویسنده : او خواهد آمد | 313 یار آقا

 

روزها از پی هم می گذرند، سالها می گذرند و قلب ها در آتش هجرانت می سوزند.

 كبوترها دیگر نای نغمه خوانی ندارند، دلها دیگرهوس غزل گفتن نمی كنند.

 دیگر دلها قصیده سرایی نمی كنند. اینك تمام شعرها به یك مصرع ختم می شوند "

یا اباصالح بیا"

 دیگر چشمها اشك نمی بارد! حال دیگر دیده ها خون می بارند." چشمها در طلب لعل

یمانی خون شد".

 آیا صدای ندبه خوانان كه ازعمق جان، فریادت می زنند،

 آیا تپش قلبها كه هرآن ملتمسانه چشم به آسمانها دوخته اند و شعله های آه جانسوزشان،

یاس ها را به گریه واداشته، به دیار سبز حضورت نمی رسد؟ آه از هجران .

" مردم ، دراین فراق و درآن پرده راه نیست یا هست و پرده دار نشانم نمی دهد."

ای مهدی فاطمه، ای عزیز دل زهرا، تا كی باید پشت درهای سبز رنگ انتظار بنشینیم ،

تا كی باید چشم هایمان یتیم ندیدنت باشند. هیچ چیز سخت تر از انتظار نیست.

اما اگر بدانی كه در پس این پرده های انتظار، بهاری نشسته و منتظر تمام شدن زمستان

دلهاست،

 تا سبد سبد شكوفه به دلها هدیه دهد، آن موقع است كه انتظار آسان می شود.

آن گاه است كه برای رسیدن یك جمعه ی سبز ، دستها پلی می شوند تا آسمان ،

 تا قاصد دلهای عاشق را به آن جا بفرستند و بگویند: پروردگارا؛

 باران رحمتت را بر این كویر ببار و اكسیر عشق را بر وجود خاكیمان بریز،

ما را از باده عشق مهدی(عج) مست گردان تا پذیرای حضورش باشیم و عاشقانه فریاد بزنیم"

                                                    یا اباصالح بیا" .



تاریخ : جمعه 1 بهمن 1389 | 09:52 ب.ظ | نویسنده : او خواهد آمد | دسته گل مهدوی

انتظار فرج


انتظار یعنی حالت آمادگی یعنی خود سازی و آماده بودن برای هر نوع فداکاری در

خدمت امام زمان "عج"


انتظار مایه امید و دلگرمی است.ضد آن یاس و نا امیدی است.در قرآن از یاس و

ناامیدی مذمت و بر انتظار تاکید شده.آنجا که می فرماید:


فانتظرواانی معکم من المنتظرین

1

امرالمومنین(ع) از پیامبر خدا(ص)نقل می کند که حضرتش فرمودند:

احب اعمال امتی انتظار فرج --------------------- محبوبترین اعمال امت من انتظار فرج است.


امام رضا(ع) فرمودنداز قول پیامبر خدا(ص)

افضل اعمال امتی انتظار فرج الله عزوجل2------- با فضیلت ترین اعمال امت من انتظار فرج

از خداست


امام سجاد(ع) می فرماید:

انتظارالفرجم من اعظم الفرج3 -----------------  انتظار فرج خود از بزرگترین فرج ها است




1.اعراف:71

2.بحارالانوارج52ص122

3.کمال الدین:ج1ص320،چاپ مکتبه الصدوق ٍبحارالانوار:ج52ص122 از احتجاج شیخ طبرسی

 

 

 




طبقه بندی:
برچسب ها: بهترین اعمال، انتظار فرج،

تاریخ : دوشنبه 6 دی 1389 | 11:48 ب.ظ | نویسنده : او خواهد آمد | منتظر دعا کن

 

۲۱-فانا یحیط علمنا بانبائکم ولایعزب عنا شی من اخبارکم .

مااز اخبار و اوضاع شما کاملا  آگاهیم وهیچ یک از آنها برما پوشیده نیست.

بحارالانوار ،ج۵۳،ص۱۷۵/احتجاج.

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

۲۲-انا غیر مهملین لمراعاتکم ولاناسین لذکرکم و لو لا ذلک لنزل بکم اللاوا واصطلمکم الاعدا فاتقوا الله جل جلاله .

ما از رسیدگی و سرپرستی شما کوتاهی نمی کنیم و یاد  شما را از خاطر نمی بریم که اگر جز این بود ازهرسو گرفتاری برشما فرود می آمد ودشمنان ،شما رااز بین می بردند .پس از خدای بزرگ بترسید.

بحارالانوار ،ج۵۳،ص۱۷۵/احتجاج .

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

۲۳-لو لا ما عندنا من محبه صلاحکم و رحمتکم و الاشفاق علیکم لکنا عن مخاطبتکم فی شغل ….

اگر محبت شما را نداشتیم و صلاحتان را نمی دیدیم وبه خاطر ترحم و شفقت بر شما نبود ،گفتگوی با شما را ترک می کردیم.

بحارالانوار ،ج۵۳،ص۱۷۹/احتجاج.

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

۲۴-من اکل من اموالنا شیئا فانما یاکل فی بطنه نارا و سیصلی سعیرا .

هر کس (به ناحق )چیزی از اموال مارا بخورد،همانا آتش در شکم خود می خورد ،وبه زودی به رودر آتش جهنم می افتد.

کمال الدین ،ص۵۲۱.

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

۲۵-… فلا یحل لاحد ان یتصرف من مال غیره بغیر اذنه فکیف یحل ذلک فی مالنا .

وقتی برای هیچ کس جایز نیست که در مال دیگران بدون اجازه آنان تصرف کند ،پس چگونه این کار در مال ما جایز می شود ؟

کمال الدین ،ص۵۲۱.

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

۲۶-… اما اموالکم فلا نقبلها الا لتطهروا فمن شا فلیصل ومن شا فلیقطع فما آتانی الله خیر مما آتاکم.

اموالی که شما به ما می رسانید ،ما آنها را نمی پذیریم مگر آنکه پاکیزه شوید .پس هر که می خواهد آنها را به ما برساند و هر کس می خواهد نرساند .آنچه خدابه ما داده بهتر است از آنچه به شما داده است .

کمال الدین ،ص۴۸۴.

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

۲۷-… فان فضل الدعا والتسبیح بعد الفرائض علی الدعا بعقیب النوافل کفضل الفرائض علی النوافل ….

برتری دعا و تسبیح گفتن پس از نمازهای واجب ،در برابر دعا پس از نمازهای مستحب مانند برتری واجبات بر مستحبات است .

بحارالانوار ،ج۵۳،ص۱۶۱/احتجاج.

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

۲۸-سجده الشکر من الزم السنن و اوجبها .

سجده شکر از لازمترین و بایسته ترین مستحبات است .

بحارالانوار ،ج۵۳،ص۱۶۱/احتجاج.

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

۲۹-… فما ارغم انف الشیطان بشی مثل الصلوه فصلها و ارغم انف الشیطان .

هیچ چیز مانند نماز ،بینی شیطان را به خاک نمی ساید .پس نماز بخوان و بینی شیطان را به خاک بسای .

بحار النوار ،ج۵۳،ص۱۸۲/احتجاج.

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

۳۰-ان استرشدت ارشدت وان طلبت وجدت.

اگر خواستار ارشاد باشی ارشاد می شوی ،واگر جوینده باشی یابنده خواهی بود.

بحارالنوار ،ج۵۱،ص۳۳۹/کمال الدین




طبقه بندی: حدیث،

تاریخ : جمعه 9 مهر 1389 | 09:12 ب.ظ | نویسنده : او خواهد آمد | احدیث رو خوندی

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

۱۱-… اما ظهور الفرج فانه الی الله تعالی ذکره و کذب الوقاتون .

اما ظهور فرج ،پس آن به اراده خدایی است که یادش بزرگ است ،وهرکس (برای ظهور )وقت تعیین کند ،دروغ گفته است .

کمال الدین ،ص۴۸۴.

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

۱۲-اکثروا الدعا بتعجیل الفرج فان ذلک فرجکم .

برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید ،زیرا همین موجب فرج و گشایش شماست .

کمال الدین ،ص۴۸۵.

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

۱۳-فا غلقوا ابواب السوال عما لا یعنیکم و لا تتکلفوا علم ما قد کفیتم .

از آنچه برایتان سودی ندارد پرسش نکنید ،وخود را برایی دانستن آنچه از شما نخواسته اند به زحمت نیندازید .

بحارالانوار ،ج۵۲،ص۹۲/احتجاج.

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

۱۴-فی ابنه رسول الله صلی الله علیه و آله لی اسوه حسنه .

فاطمه دختر پیامبر (ص)برای من الگوی نمونه ای است .

بحار الانوار ،ج۵۳،ص۱۸۰،احتجاج.

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

۱۵-… اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه حدیثنا فانهم حجتی علیکم وانا حجه الله علیهم .

اما در رویدادهای تازه که برای شما واقع می شود ،به روایت کنندگان احادیث ما مراجعه کنید ،زیرا آنها حجت من بر شما هستند و من حجت خدابر آنان هستم.

کمال الدین ،ص ۴۸۴.

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

۱۶-فاتقواالله وسلموالنا وردوا الامر الینا فعلینا الاصدار کما کان منا الایراد و لاتحاولو ا کشف ما غطی عنکم .

 

از خدا بترسید و تسلیم ماشویدوکارها را به مابسپرید .پس بر ماست که شما را از سر چشمه سیراب گردانیم ،همان گونه که بردن شما به سوی سرچشمه به وسیله ما بوده است .ودرپی آنچه از شما پوشیده شده است نروید.

بحارالانوار ،ج۵۳،ص۱۷۹/احتجاج.

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

۱۷-قد آذانا جهلا الشیعه و حمقاوهم و من دینه جناح البعوضه ارجح منه .

نادانان و کم خردان شیعه و کسانی که پروبال پشه از دینداری آنان برتر و محکمتر است ،مارا آزار می دهند.

احتجاج ،ج۲،ص۴۷۴.

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

۱۸-ولاتمیلوا عن الیمین و تعدلوا الی الیسار واجعلوا قصدکم الینا بالموده علی السنه الواضحه.

از راه راست به راه چپ منحرف نشوید ،و مقصد خود را با دوستی ما بر اساس راهی که روشن است به طرف ما قرار دهید .

بحارالانوار ،ج۵۳،ص۱۷۹/احتجاج.

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

۱۹-لو ان اشیاعنا و فقهم الله لطاعته علی اجتماع من القلوب فی الوفا بالعهد علیهم لما تاخر عنهم الیمن بلقائنا ولتعجلت لهم السعاده بمشاهدتنا علی حق المعرفه وصدقها منهم بنافما یحبسنا عنهم الا ما یتصل بنا مما نکرهه و لانوثره منهم.

اگر چنانکه شیعیان ما –که خداوند بر انجام طاعت خویش ،آنها را موفق گرداند –در راه ایفای پیمانی که بر دوش دارند همدل می شدند ،میمنت دیدار ما از ایشان به تاخیر نمی افتاد و سعادت دیدن ما زودتر نصیبشان می شد دیداری بر مبنای شناختی درست و صداقتی از آنان نسبت به ما .وما را از شیعیان دور نگه نمی دارد ،مگر کردارهای آنان که به مامی رسد  و برای ما ناخوشایند و دوراز انتظار است .

بحار الانوار ،ج۵۳،ص۱۷۷/احتجاج.

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

۲۰-فلیعمل کل امری منکم ما یقرب به من محبتنا ولیتجنب ما یدنیه من کراهیتنا و سخطنا .

هر فردی از شما باید به آنچه عمل کند که به وسیله دوستی ما تقرب می جست .واز آنچه اورا پست می گرداند که همان ناخوش داشتن و خشم ماست دوری نماید.

بحارالانوار ،ج۵۳،ص۱۷۶/احتجاج




طبقه بندی: حدیث،
برچسب ها: احادیث امام زمان (عج) 2،

تاریخ : چهارشنبه 31 شهریور 1389 | 10:50 ب.ظ | نویسنده : او خواهد آمد | حدیثی واسه حدیث آقا

 

 

۳۰ تا حدیث از امام زمان گذاشتم که میتونید از این احادیث زیبا به عنوان اس ام اس استفاده کنید که هم شما از یاد امام زمان نرید هم دوست اشناینتان به یاد امام زمان بندازید خوب ۳۰ تا حدیث برای اس ام اس به صورت عربی و متن فارسی قرار دادم امید وارم خوشتون بیاد

 

۱-انا المهدی (و)انا قائم الزمان ،انا الذی املاها عدلاکما ملئت جورا ،ان الارض لا تخلو من حجه و لا یبقی الناس فی فتره و هذه امانه لا تحدث بها الا اخوانک من اهل الحق.

 

من مهدی و قائم الزمان هستم .من آن کسی هستم که زمین را پر از عدل می کنم ،همان گونه که پر از ستم شده است .زمین هرگز از حجت خالی نمی ماند و مردم در وقفه نمی مانند .واین امانتی است که جز به برادرانت از اهل حق مگو .

 

کمال الدین ،ص ۴۴۵.

 

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

 

۲-انا بقیه الله فی ارضه ،والمنتقم من اعدائه .

 

من ذخیره خدا در زمین و انتقام گیرنده از دشمنان هستم .

 

بحارالانوار ،ج ۵۲،ص ۲۴/کمال الدین .

 

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

 

۳-انا خاتم الاوصیا و بی یدفع الله عزوجل البلا عن اهلی و شیعتی .

 

من آخرین وصی هستم که خداوند بزرگ به وسیله من گرفتاریها را از خاندان و شیعیانم دور می گرداند.

 

کمال الدین ،ص ۴۴۱.

 

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

 

۴-… لیس بین الله عزوجل و بین احد قرابه و من انکرنی فلیس منی و سبیله سبیل ابن نوح (ع)

 

بین خدای بزرگ و هیچ کس خویشاوندی نیست ،وهر کس مرا انکار کند از من نیست ،و راه او راه پسر نوح (ع) است .

 

کمال الدین ،ص ۴۸۴.

 

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

 

۵-… اما وجه الانتفاع بی فی غیبتی فکالانتفاع بالشمس اذا غیبها عن الابصار السحاب ….

 

اما کیفیت بهره برداری مردم از من در زمان غیبتم همانند بهره برداری آنان از خورشید است ،هنگامی که ابر خورشید را از دیدگان پنهان کند .

 

کمال الدین ،ص ۴۸۵.

 

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

 

۶-… انی لامان لاهل الارض کما ان النجوم امان لاهل السماء .

 

وجود من برای اهل زمین موجب امان است ،همان گونه که ستارگان برای اهل آسمانها موجب امان هستند .

 

کمال الدین ،ص۴۸۵.

 

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

 

۷-قلوبنا اوعیه لمشیه الله فاذا شاء شئنا .

 

دلهای ما ظرف اراده و مشیت خداست .پس هرگاه او چیزی را اراده کند ،ما نیز  همان چیز را اراده می کنیم .

 

بحار الانوار ،ج۵۲،ص ۵۱/غیبت شیخ

 

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

 

۸-واذا اذن الله لنا فی القول ظهر الحق واضمحل الباطل .

 

هنگامی که خدا به ما اجازه سخن گفتن بدهد ،حق آشکار شود و باطل نابود گردد .

 

بحارالانوار ،ج۵۳،ص۱۹۶/غیبت شیخ .

 

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

 

۹-کل من نبرا منه فان الله یبرا منه و ملائکته و رسله و اولیائه .

 

هر کس که ما از اوبیزاری جوییم ،خدا و فرشتگان و پیامبران و اولیائش نیز از او بیزاری می جویند .

 

احتجاج ،ج۲،ص۴۷۴.

 

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

 

۱۰-ان الله معنا فلا فاقه بنا الی غیره والحق معنا فلن یوحشنا من قعد عنا و نحن صنائع ربنا و الخلق بعد صنائعنا .

 

خدابا ماست و بابودن او نیازی به غیر او نداریم و حق با ماست و هرکس از اطاعت ما سر پیچی کند ،ما را به وحشت نمی اندازد ،ومادست پرورده پروردگارمان هستیم ،وآفرینش بعد از ما دست پرورده ما هستند.

 

بحار الانوار ،ج۵۳،ص۱۷۸/احتجاج.

 




طبقه بندی: حدیث،

تاریخ : یکشنبه 28 شهریور 1389 | 12:15 ق.ظ | نویسنده : او خواهد آمد | حدیثت را در مورد احادیث بنویس

نامه به عثمان ابن سعید عمری

 

از جمله توقیع شریفى كه به خط حضرت ولى عصر(عج) به دست عثمان بن سعید عمرى از ناحیه مقدّسه صادر شده است، نامه‏اى است كه داراى مضامین عالى در زمینه غیبت و زایل كننده هر نوع شك و شبهه مى‏باشد و ما را به پیمودن صراط مستقیم و عدم تمایل به چپ و راست رهنمون مى‏شود.

 

علامه مجلسى از كتاب «احتجاج» از شیخ موثوق ابوعمر عامرى - رحمه الله علیه - روایت مى‏كند كه: «ابن ابى غانم قزوینى و جماعتى از شیعیان درباره فرزند امام حسن عسکری علیه السلام گفتگو نمودند. ابن ابى غانم عقیده داشت كه حضرت عسكرى علیه السلام رحلت فرمود و اولادى نداشت. سپس آنها نامه‏اى در این خصوص نوشتند و به ناحیه مقدسه فرستادند (تا وكلاى حضرت به آستان مقدسش برسانند) و در آن نامه نوشتند كه ما بر سر این موضوع كشمكش نموده‏ایم.

جواب نامه آنها، به خط آن حضرت (صلوات الله علیه) به این مضمون صادر شد:

«بسم الله الرحمن الرحیم. خداوند ما و شما را از فتنه‏ها حفظ نماید، به ما و شما روح یقین عنایت فرماید، ما و شما را از سوء خاتمه و بدى بازگشت محافظت نماید

به ما رسیده است كه جماعتى در دین خود دچار تردید شده‏اند و در مورد صاحبان امر خود به شك و تردید افتاده‏اند، این خبر ما را به غصه و اندوه واداشته است. این غم و اندوه‏ها، به جهت شماست نه براى خود ما، و تأسف و تأثر ما صرفاً به خاطر شماست نه ما؛ زیرا خداوند با ماست، دیگر نیازى به غیر او نداریم. حق با ماست، و هر كس از ما دورى گزیند ما را به وحشت نمى‏اندازد. ما اثر صنع خداییم و مردم به طفیل وجود ما، موجود گشته‏اند. شما را چه شده كه در وادى ضلالت حیران و سرگردان شده‏اید؟ مگر نشنیده‏اید كه خداى تبارك و تعالى مى‏فرماید:

«یا ایهاالذین آمنوا اطیعواالله و اطیعواالرسول و اولى الامر منكم»(1)؛ اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! از خداوند اطاعت كنید و از پیامبر و «اولى الامر» كه از شما است، اطاعت كنید.

مگر از اخبار و احادیثى كه در رابطه با امامان گذشته و باز مانده از آنها به شما رسیده است، آگاهى ندارید؟ مگر نمى‏دانید كه چه سرنوشتى براى امامان، تعیین شده و قبلاً به شما نرسیده است؟ مگر نمى‏بینید كه خداوند چه مشعل هایى براى هدایت شما برافروخته؟ و چه پناهگاه هایى براى شما تأمین ساخته است؟ كه از روزگار آدم ابوالبشر تا به عهد امام پیشین - پدرم امام حسن عسكرى - هرگاه علمى (2) ناپدید شده، علمى ظاهر شده است؛ و هرگاه ستاره‏اى غروب كرده، ستاره‏اى طلوع نموده است .

پس هنگامى كه پدرم درگذشت، خیال كردید كه خداوند دین خود را باطل خواهد ساخت؟! و رابطه خود را با بندگانش قطع خواهد كرد؟! نه! هرگز چنین چیزى نیست و تا روز رستاخیز چنین چیزى اتفاق نخواهد افتاد، تا على رغم اكراه شما، امر خدا ظاهر گردد.

پدرم بر شیوه پدران بزرگوارش گام برداشت و سرانجام سعادتمند از این جهان دیده برتافت، اما دانش او پیش ماست، و وصیت او بر ماست. اخلاق او و جانشینى با ماست. هرگز كسى در این منصب با ما به نزاع بر نمى‏خیزد، جز این كه ستمگر و تبهكار باشد! و جز ما كسى چنین ادعایى نمى‏كند، مگر این كه كافر و ملحد باشد.

اگر مشیت خدا نبود - كه امر او هرگز مغلوب نمى‏شود و راز او هرگز بر ملا نمى‏گردد - حق ما را آشكار مى‏ساخت و دل هاى شما را روشنى مى‏داد و هرگونه شك و تردید را از دل شما مى‏زدود. ولیكن آنچه او بخواهد همان خواهد شد و براى هر اجلى، كتاب هست.(هر چیزى در لوح محفوظ مرقوم است).

پس، از خدا بترسید و تسلیم ما شوید، كارها را به ما واگذار كنید و به ما باز گردانید، تا آنچنان كه به ما دستور است به شما دستور صادر كنیم. آنچه از شما پوشیده شده، در صدد كشف آن برنیایید. از راه راست منحرف نشوید و به راه چپ نگرایید، اعتدال خود را در محبت ما بر اساس سنت روشن پیامبر صلی الله علیه و آله قرار دهید كه من شما را خیر خواهى نمودم، خداى بر من و شما گواه است .

اگر علاقه ما به ارشاد و اصلاح و محبت به شما نبود، از شما روى برتافته، به وظیفه خود كه نبرد با ستمگر سركش گمراه است، مى‏پرداختیم.

ستمگر طغیانگرى كه با خداى خود به ستیز برخاسته ادعاهاى ناروا نموده، حق امام واجب الاطاعه خود را انكار كرده، حق مرا به ستم غصب نموده‏اند، در صورتى كه در من، شباهتى از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و پیروى نیكو از آن الگوى الهى است. كه نادان به دنبال جهالت خود سقوط نموده، كافران به زودى خواهند فهمید كه جهان جاویدان از آن كیست؟ خداوند ما و شما را به رحمت خود از خطرها، بلاها، بدی ها و ناملایمات حفظ كند، كه او ولى رحمت است و بر آنچه كه بخواهد توانا است. و او ولى و حافظ ما و شما است و سلام، رحمت و بركات خدا بر همه اوصیاء و مؤمنان باد.» (3)

 

 

پی نوشت ها:

1- سوره نساء، آیه 53.

2- علم: پرچم.

3- بحارالانوار، ج 53، باب توقیعات، حدیث 9، ص 178/ الغیبه، ص 285، ج 245/ الاحتجاج، ج 2، ص 7 - 466، (این حدیث با استفاده از «روزگار رهایى» ترجمه شده است).

 





طبقه بندی: jتوقیعات و نامه های آقا،
برچسب ها: نامه ی امام زمان، نامه به عثمان بن سعید عمری،

تاریخ : شنبه 16 مرداد 1389 | 12:14 ق.ظ | نویسنده : او خواهد آمد | تو هم یه نامه بده

هوای تو

محمدجواد آسمان

دلم مثل غروب جمعه ها دارد هوایت را

کجا واکرده ای این بار گیسوی رهایت را؟

کجا سر در گریبان بردی و یاد من افتادی

که پنهان کرده باشی گریه های های هایت را

خیابان «ولی عصر» بی شک جای خوبی نیست

که در بین صداها گم کنی بغض صدایت را

تو هم در این غریبستان وطن داری و می دانی

بریده روزگار بی تو صبر آشنایت را

نسیمی از نفس افتاده ام از نیل ردّم کن

رها کن در میان خدعه ماران عصایت را

نمی خواهم بجنگم در رکابت... مرگ می خواهم

به شمشیر لقا از پی بخشیدم عطایت را

فقط یک بار از چشمان اشک آلود من بگذر

که موجا موج هر پلکم ببوسد جای پایت را...

... گل امّید را در روز بی خورشید خیری نیست

شب است و می کشی روی سر دنیا عبایت را




طبقه بندی: دلنوشته،

تاریخ : سه شنبه 8 تیر 1389 | 01:28 ق.ظ | نویسنده : او خواهد آمد | چه خوب كردی اومدی...

تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3

  • قیمت دلار | تبادل اطلاعات | پرشین بلاگ